July 2008(1)
December 2007(1)
November 2007(1)
March 2007(2)
February 2007(1)
January 2007(2)
December 2006(2)
November 2006(2)
October 2006(1)
July 2006(1)
June 2006(1)
May 2006(1)
April 2006(1)
March 2006(1)
January 2006(1)
December 2005(3)
November 2005(6)
October 2005(3)
September 2005(3)
August 2005(2)
July 2005(2)
June 2005(3)
May 2005(4)
April 2005(4)
March 2005(2)
February 2005(3)
December 2004(3)
November 2004(4)
October 2004(2)
September 2004(4)
August 2004(3)
July 2004(1)
مناسبتها(28)
جشن وبلاگی(6)
روزمره(17)
شعر(21)

به نام خالق یکتا و پیوند دهنده قلبها
نوروز 84 بهانه شد تا هدیه ای هرچند اندک برای تو بنویسم ، تویی که ......
تا ابد هم زپا نمی افتی چونکه تندیس صبر ایوبی
نازشستت که مهر عشقت را بر بلندای مهر می کوبی
اين چه حسي است كه براي نوشتن، براي سرودن ، براي حرف زدن، دردلم غوغايي عجيبي برپا است.
وقتي آسمان تورا پرازستاره مي يابم وقتي دستهاي تورا پراز شكوفه وقتي درنگاهت قطره قطره عشق وقتي در صدايت زمزمه آشنايي چه بگويم !!
وقتي كه تو خود پرپروازي من از پرنده بودن چه بگويم !!
وقتي تو آبي آسماني رنگ دريا ، من ازخروش امواج چه بگويم !!
وقتي كه نگاهت اوج آسمانها رامي شكافد من ازصعود چه بگويم !!
گفته بودي تشنه اين كويري ، آخر اي همه چشمه زلال از شكستن خاك چه مي خواهي؟؟
اما در مقابل تمام صداقت نهفته در كلام تو كدامين توشه را به رخت كشم
توهمه تكاملي، من با تك بيتي چگونه تو را كامل كنم ؟؟
به آسمان نگاه كرده اي ؟ كبوتران ،ستاره ها، بوي شب، سكوت ماه، جغد آويخته به درخت ، خفاش سرگردان، گم شده روياها، مردمان پنهان، دستهاي بي پناه، ياسهاي خفته وبسيارمهسا دلشان براي تو تنگ است.
مي دانم كه تو هم اين روزها از بهانه، دلتنگي بزرگي ساخته اي بناي عاشقها انتظار وانتظار است تو همه آنها را يكجا فروخته اي!!
اي همه شوق بودن وقتي نبض زمان با تو هم نواست من از نواختن كدامين نوازنده سخن بگويم .
وقتي پنجه هاي عشق بر روي گيتار زندگي مهربانانه چنگ مي زند من چگونه با بوي ياس ها واژه ها بسرايم....مگه این ( ..... ) گردن شکسته چقدر تحمل داره؟؟
وقتي نگاهت تا سقف عاشق شدن امتداد دارد من ابهت كدامين جاده را ثابت كنم.
وقتي نبودن تو نويد رسيدن تو را مي دهد ازهجران چه بگويم.
تو همان گلخانه اي كه من بين نفسهايش گم شده ام بحدي كه خويش را هم ازياد برده ام.
آري من ، تو شدم. تو خود بگو از تو به تو چه بگويم . بگو؟
چون كودكي كه از مادر تغذيه مي كند رگهايم را متصل به نفس هاي تو مي بينم
اي هواي عشق از تو چه بگويم؟؟
امشب مي فهمم چه كار سختي را خواستي. نوشتن براي كسي كه همه افكار،
همه لحظه ها بيانگر يك طلوع است.
چه بگويم بخدا نمي دانم .
تو تمام نا تمام مني ،تو سرفصل كتاب زندگي من ، تو بيت بيت اشعار من، تو قطره قطره خون من، تو ذره ذره نفسي ...
من ازتو چه بگويم روحم، قلبم ،نفسم همه نزد توست .
بي خودم، ازتو چه بنويسم ؟؟؟
فقط بايد گفت: قدر اين پيوند گره خورده را غنيمت دان كه در اين روزگار اگر تهي از عشق باشي هميشه كمتريني ....!!!؟؟؟
******************
از دوست عزیزی که این نامه را همراه با کارت پستال زیبای جهت تبریک عید نوروز برای من فرستاده صمیمانه تشکر می کنم و از اینکه تغییراتی در متن انجام شده عذرخواهی می کنم .
