نوروز 1384 :: صفحه اصلي :: راه بی انتهای عشق


v هدیه دوست
سه شنبه، ۹ فروردین ۱۳۸۴

               

به نام خالق یکتا و پیوند دهنده قلبها

 

نوروز 84 بهانه شد تا هدیه ای هرچند اندک برای تو بنویسم ، تویی که ......

 

تا ابد هم زپا نمی افتی     چونکه تندیس صبر ایوبی

نازشستت که مهر عشقت را     بر بلندای مهر می کوبی

 

اين چه حسي است كه براي نوشتن، براي سرودن ، براي حرف زدن، دردلم غوغايي عجيبي برپا است.  

وقتي آسمان تورا پرازستاره مي يابم وقتي دستهاي تورا پراز شكوفه وقتي درنگاهت قطره قطره عشق وقتي در صدايت زمزمه آشنايي چه بگويم !!  

وقتي كه تو خود پرپروازي من از پرنده بودن چه بگويم !!

وقتي تو آبي آسماني رنگ دريا ، من ازخروش امواج چه بگويم !!

وقتي كه نگاهت اوج آسمانها رامي شكافد من ازصعود چه بگويم !!

گفته بودي تشنه اين كويري ، آخر اي همه چشمه زلال از شكستن خاك چه مي خواهي؟؟

اما در مقابل تمام صداقت نهفته در كلام تو كدامين توشه را به رخت كشم
توهمه تكاملي، من با تك بيتي چگونه تو را كامل كنم ؟؟

به آسمان نگاه كرده اي ؟ كبوتران ،ستاره ها، بوي شب، سكوت ماه، جغد آويخته به درخت ، خفاش سرگردان، گم شده روياها، مردمان پنهان، دستهاي بي پناه، ياسهاي خفته وبسيارمهسا دلشان براي تو تنگ است.  

مي دانم كه تو هم اين روزها از بهانه، دلتنگي بزرگي ساخته اي بناي عاشقها انتظار وانتظار است تو همه آنها را يكجا فروخته اي!!

اي همه شوق بودن وقتي نبض زمان با تو هم نواست من از نواختن كدامين نوازنده سخن بگويم .

وقتي پنجه هاي عشق بر روي گيتار زندگي مهربانانه چنگ مي زند من چگونه با بوي ياس ها واژه ها بسرايم....مگه این ( ..... ) گردن شکسته چقدر تحمل داره؟؟

وقتي نگاهت تا سقف عاشق شدن امتداد دارد من ابهت كدامين جاده را ثابت كنم.

وقتي نبودن تو نويد رسيدن تو را مي دهد ازهجران چه بگويم.

تو همان گلخانه اي كه من بين نفسهايش گم شده ام بحدي كه خويش را هم ازياد برده ام.

آري من ، تو شدم. تو خود بگو از تو به تو چه بگويم .  بگو؟

چون كودكي كه از مادر تغذيه مي كند رگهايم را متصل به نفس هاي تو مي بينم
اي هواي عشق از تو چه بگويم؟؟

امشب مي فهمم چه كار سختي را خواستي. نوشتن براي كسي كه همه افكار،
همه لحظه ها بيانگر يك طلوع است.

چه بگويم بخدا نمي دانم .

تو تمام نا تمام مني ،تو سرفصل كتاب زندگي من ، تو بيت بيت اشعار من، تو قطره قطره خون من، تو ذره ذره نفسي ...

من ازتو چه بگويم روحم، قلبم ،نفسم همه نزد توست .

بي خودم، ازتو چه بنويسم ؟؟؟

فقط بايد گفت: قدر اين پيوند گره خورده را غنيمت دان كه در اين روزگار اگر تهي از عشق باشي هميشه كمتريني ....!!!؟؟؟

******************

از دوست عزیزی که این نامه را همراه با کارت پستال زیبای جهت تبریک عید نوروز برای من فرستاده صمیمانه تشکر می کنم و از اینکه تغییراتی در متن انجام شده عذرخواهی می کنم .



بابا عظيمي :: ۳:۱۱ بعدازظهر6