نگاهتون چه آشناست :: صفحه اصلي :: خداحافظی موقت ...


v عطر گل فراموش شده من
چهارشنبه، ۸ تیر ۱۳۸۴
تو بسیار بیش تر از آن را که می توانم بگویم ، می شنوی .
تو آگاهی را می شنوی .
تو با من ، به جایی می روی که واژه های من نمی توانند تو را ببرند .
( جبران خلیل جبران )



عطر گل فراموشم شده بود ، چشمانم ، آنقدر به چشمك زدنهاي ستارگان عادت كرده بود كه ستاره هميشه روشن باورش نمي‌شد ، اين شد كه ندانستم گلي بود كه در آسمان درخشيد يا ستاره‌اي بود كه در بيابان روييد ! هرچه بود ، آنقدر بوي پاكي مي‌داد كه ايمان نياوردن به رايحه‌اش ، سخت‌تر از دل كندن از هرزه گلهايي بود كه تنها يك رديف گلبرگ داشتند و آنقدر روشن بود كه در خواب ، باچشمان بسته هم نمي‌شد او را نديد! از آن پس در هر لحظه‌ام ، وضو با نورش مي‌گيرم و در بوييدنش ، غرق ركوعم .
*******

(متن زیر انتخاب شده از بین کامنتهای آپدیت قبلی می باشد )
هميشه نگاهم ميكردي اما حرف نميزدي.....ديروز كه فهميدم ديگر نيستي....صدايت را شنيدم.....زمزمه نبود فرياد بود...رفته بودي از عشق من مردي ولي من نميدانستم.....متاسفم.....كاش زمان باز ميگشت.......
یهدا ( مرا به خاطر بسپار )
http://www.yahda.tk
http://www.yahda.persianblog.com


بابا عظيمي :: ۸:۵۹ بعدازظهر6