July 2008(1)
December 2007(1)
November 2007(1)
March 2007(2)
February 2007(1)
January 2007(2)
December 2006(2)
November 2006(2)
October 2006(1)
July 2006(1)
June 2006(1)
May 2006(1)
April 2006(1)
March 2006(1)
January 2006(1)
December 2005(3)
November 2005(6)
October 2005(3)
September 2005(3)
August 2005(2)
July 2005(2)
June 2005(3)
May 2005(4)
April 2005(4)
March 2005(2)
February 2005(3)
December 2004(3)
November 2004(4)
October 2004(2)
September 2004(4)
August 2004(3)
July 2004(1)
مناسبتها(28)
جشن وبلاگی(6)
روزمره(17)
شعر(21)

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره.. درچشم جوبیاران
آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره بارآن
بازا که در هوایت.. خاموشی جنونم فریادها بر انگیخت از سنگ کوهساران
ای جوبیار جاری زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت ازکف دادن بی شماران
گفتی: به روزگاران مهری به دل نشسته بیرون نمی توان کرد ، حتی به روزگاران
بیگانگی زحد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان، سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه محبت، بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
(شفیعی کد کنی)

(متن زیر انتخاب شده از بین کامنتهای آپدیت قبلی می باشد )
او رفت و من نشناختمش .. در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم اما نشناختمش .. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.. فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم .. اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست .. شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن.. زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش.. اينجا را هديه اش ميكنم . .به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد ... حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم .. چقدر هم تنها ...
زهرا ( ستاره دنباله دار دوست داشتنی )
http://www.lovely-comet.blogfa.com
