November 2007(1)
March 2007(2)
February 2007(1)
January 2007(2)
December 2006(2)
November 2006(2)
October 2006(1)
July 2006(1)
June 2006(1)
May 2006(1)
April 2006(1)
March 2006(1)
January 2006(1)
December 2005(3)
November 2005(6)
October 2005(3)
September 2005(3)
August 2005(2)
July 2005(2)
June 2005(3)
May 2005(4)
April 2005(4)
March 2005(2)
February 2005(3)
December 2004(3)
November 2004(4)
October 2004(2)
September 2004(4)
August 2004(3)
July 2004(1)
مناسبتها(28)
جشن وبلاگی(6)
روزمره(17)
شعر(20)
اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي جَعَلنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلِيّ ُ بْنِ اَبيطالِب، وَ الاَئمِّةِ عَلَيهِمُ السَّلام
عيد سعيد غدير ، عيدُ الله اكبر و عيد آل محمد صلي الله عليه و اله مبارك باد
********
بارالها ، خداوندا اين عيد غديرهم آمد و عيدهاي غدير ديگري هم در راه هست وعمريست چشم براه مهدي فاطمه هستيم مبادا اين استغاثه ما آنقدر دير جامعه عمل بپوشد كه چشمانمان به جمال يگانه منجي عالم بشريت و راه گشاي دنيا و آخرت بسته شود
اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي جَعَلَ كَمالَ دِينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ،
بِوِلايَةِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلِيّْ بْنِ اَبيطالِب عَلَيهِ السَّلام
سپاس خداي را كه مقرّر فرموده كمال دين و تماميّت نعمت خود را به ولايت حضرت اميرالمؤمنين عليّ بن ابيطالب كه بر او درود و سلام باد.
.jpg)
عاشقان ....عيدتان مبارك
مي خوام امشب دلمو باز ، بــــزنم به قلب دريا
برسم به ساحل عشق ، بشينم يه گوشــــــه تنها
روي ماسه هاي براق ، با سرانگشت فرشتــــــه
بکشم خاطـــــره هامو ، ياد روزاي گذشتــــه
بکشــم پرنده اي که ، راه پروازشــــــو بستن
به جـــــاي نوازش اون ، پر و بالشــو شکستن
وقتي خورشيد روي دريا ، مي شه همرنگ شقايق
با قلم موي نگــــاهش ، بکشــم يه قلب عاشق
بکشم عکس چشــــاشو ، که ديگه اونو نديــدم
بنويسم روي موجـــا ، قصه هايي که شنيــــدم
قصه هـايي که تو گفتي ، واسه من يه يـــادگاره
اما نيستي کـــه ببيني ، چــه به روز من مي آره
آخرين شعــري که خوندي ، توي ذهنمه هميشه
قصه عشـــــق من و تو ، قصـه سنگ ِ و شيشه
حالا جز نــــاله دريا ، ديگه آهنگي نمــــونده
هيشکي با نغمه سازش ، واســـم آوازي نخونده
ياد اون روزاي رفــــته ، تمومِ خاطرهـــــامه
که هميشه مثل ســـايه ، توي زندگي باهــــامه
.jpg)
و من ميدانم ادامه دل من تويي ... و يانه من در امتداد تو ايستاده ام... روحم را با نورت روشن نمودي تا بدانم جز تو بندگي را نشايد ... اي پروردگار مهر آفرين ! مرا در تاريكستانهاي دنيا رهنمون شدي و مرا به خويش رها نگذاشتي ... وقتي كوچيك بودم مادر بزرگ نوراني ام ميگفتند : خدايا ما را به خويش وا مگذار ! ... هميشه توي ذهنم اين سئوال بود كه اين جمله چه معني ايي ميدهد !... و حالا در تك تك لحظات زندگي ام رد پاي خدا را ميبينم و اين يعني رها نشدن و بخود نماندن ... بار الها تو مرا آفريدي ... به بهترين شكلها ... و تو مرا به وادي دنيا رهنمون كردي ... در اين نقطه من جز تو هيچ نخواهم ... الهي دلم را از عشقهاي مجازي دنيوي پاك نمودي كه فقط تورا دوست بدارم و در مسير عشق بتو به بندگانت نيز مهر بورزم ... پس دستم بگير كه سخت لرزانم و راهم بنماي كه سرگردانم ... الهي تورا سپاس كه بر من منت نهادي و مرا با انسانهاي بزرگي آشنا كردي ... انسانهايي چون پيامبر مكرم ... علي معظم ... فاطمه مطهر ... و حسين مقدس... و ... ابالفضل ... ابالفضل ميگويم و نميدانم او را چه بنامم كه شاه دل منست و هيچ كلمه ايي را نيافتم كه در كنار نامش بنويسم جز محبت ... عباس عاشق ... عارف و ... سراپا مهر ... امروز صبح را بنام نامي آقايم ابالفضل در اين غريبستان آغاز نمودم ... و سال نو را بنام ايشان تطهير كردم ... حس خوبيست اين عاشقانه ها ... و بار پروردگارا مرا و ما را بر اين عشق تداوم بخش ...
ساحل000مسافر
http://sky2004.persianblog.com
